حسين بن حسن خوارزمي

78

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

قال رضى اللّه عنه : حتّى أكون مترجما لا متحكّما ، ليتحقّق من وقف ( يقف - خ ل ) عليه من أهل اللّه أصحاب القلوب أنّه من مقام التّقديس المنزّه عن الأغراض النّفسيّة التى يدخلها التّلبيس . يعنى عصمت و تأييد از حضرت خداوند مجيد مسألت مىنمايم تا به عبارت خود به طريق ترجمانى تعبير كنم آن حقايق و معانى و حكم و اسرار نهانى را كه جناب سبحانى از كتاب رسول عليه السلام كه در رؤياى صالحه و صورت خياليّه به من اعطا داده و به طريق الهام و فيض فضل تام تعليم كرده و اظهار آن خواسته تا مترجم باشم نه متحكم به تصرّف نفسانى . بيت : كآنچه حق اندر پس آئينه تلقين مىكند * من همان معنى چو طوطى بر زبان مىآورم « 1 »

--> ( 1 ) - براى حرف آموختن طوطى ، او را جلوى آينه بگونه‌اى كه عكس خود را در آن ببيند قرار مىدهند ، و كسى در پشت آينه حرف مىزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى هم‌نوع اوست كه در آينه مىباشد و بتدريج از او حرف مىآموزد و به حرف مىآيد . اين مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن اين عنوان : « تمثيل تلقين شيخ مريدان را ، و پيغمبر امّت را كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنان‌كه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقين تواند گرفت ، و حق تعالى شيخ را چون آينه پيش مريد دارد و از عقب آينه تلقين مىكند » نيكو به نظم درآورده است كه فرمود : طوطئى در آينه مىبيند او * عكس خود را پيش او آورده رو در پس آيينه آن استا نهان * حرف مىگويد اديب خوش‌بيان طوطيك پنداشته كان گفت پست * گفت آن طوطيست كاندر آينه است پس ز جنس خويش آموزد سخن * بىخبر از مكر آن گرگ كهن كز پس آيينه مىآموزدش * ورنه ناموزد جز از جنس خودش گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سرّش بىخبر از بشر بگرفت منطق يك‌به‌يك * از بشر جز اين چه داند طوطيك همچنان در آينه جسم ولىّ * خويش را بيند مريد ممتلى -